هوای خانه

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی

ازین زمانه دلم سیر می شود گاهی

عقاب تیزپر دشت های استغنا

اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی

صدای زمزمه عاشقانه آزادی

فغان و ناله شبگیر می شود گاهی

نگاه مردم بیگانه در دل غربت

به چشم خسته من تیر می شود گاهی

مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی

بگو اگرچه به جایی نمی رسد فریاد

کلام حق دم شمشیر می شود گاهی

بگیر دست مرا آشنای درد بگیر

نگو چنین و چنان دیر می شود گاهی

بسوی خویش می کشد مرا چه خون و چه خاک

محبت است که زنجیر می شود گاهی

nothing to do

وقتی نمیدونم چکار کنم، یعنی باید هیچ کاری نکنم. 

هیچ کاری نکردن ، از هر کاری سخت تره

خاک بازی

خیلی سال بود که سعی زیادی میکردم که در مورد آدما قضاوت نکنم. چون از گذشته و حال ،از چیزی که تو ذهنشون میگذره، از کم و زیاد شدن هورمونهاشون  اطلاع نداشتم.  

.  

.

ا لان به حدی نمیتونم قضاوت کنم که هیچ دلیلی پیدا نمیکنم که کسی رو خطاکار یا درستکار بدونم. به نظر میاد گناه و ثواب یکی اند.  

.  

یادش به خیر ، بچه بودیم چقدر خاک بازی میکردیم. 

ابدیت

همیشه حول و حوش همین ساعتا ، ابدیت شروع میشه. 

۱۰

سه تا برنامه دارم برای :

۱-دیگران 

۲-خانواده 

۳-خودم 


سیاه

خواب میدیدم یه زن سیاهپوست لاغر اندام بودم. بچه ای به دنیا آوردم که به جای اینکه سیاه با موهای فرفری باشه. پوست روشن با موهای سفید داشت. از ترس رسوایی روی زمین نشستم و موهای بچه را میکندم!!! 

laughing

خندم میگیره که یه زمانی فکر میکردم آدما از آسمون افتادن روی زمین و رسالتی بس عظیم دارن!  

خندم میگیره که فکر میکردم کشک همون عشقه 

میخندم به اینکه فکر میکردم بالاخره جاودانه میشم، یا تو این دنیا یا تو اون دنیا   


trusting

روزهای جالبیه! 

اعتمادم رو  ریختم توی آب جوب تا راحت تر زندگی کنم. 


شکار

این بار دوم هست که خواب میبینم یک انسان رو شکار کرده ام!  

اینبار مرد نگون بخت رو کشون کشون به غار بردم و نگاهی به صورتش کردم، میشناختمش! 

با وسیله ی تیزی لبهاش رو بریدم و خام خام خوردم!

با وحشت از خواب پریدم...

۹۹۹۹۹۹۹۹۹...

خواب دیدم تلفن زنگ زد، بدو رفتم بردارم.شماره ناآشنا بود تا حدی که مطمئن بودم شماره ایران نیست. تا گوشی رو برداشتم قطع شد ولی میدونستم کیه! خواستم شماره اش رو بردارم که یهو شماره تبدیل شد به یه عالمه ۹۹۹۹ 

واسم مهم نبود که هیچ صدایی نشنیدم چیزی که باید میدونستم رو فهمیدم.  

نه اعتنا نمیکنم و نشنیده میگیرمت ...

without you

خنده ام میگیرد 

میخندم به بدون تو بودن ها 

چقدر بدون تو بودن، خوب و زیباست...

آرزو

فرض میکنم آرزوی دیرینه ام اتفاق افتاده ! پس بی خیال آرزو

classical music

هیچ وقت به موسیقی کلاسیک علاقه نداشتم، یه جورایی دلم رو ریش میکرد. تا اینکه این سری تو هواپیما که بودم سه تا جوون ایرانی پشت سرم بودن و در مورد مسافرتشون حرف میزدن، اصلا هم متوجه نبودن که من اگه نخوام هم بشنوم ، نمیتونم.  

یکیشون یه دختر بود که خودشو یه دختر آزاد و اجتماعی و آرایشگر و غیره معرفی میکرد. انگلیسی هم بلد نبود و نمیدونم چه جوری مسافرت میکرد. 

دو تا پسر دیگه انگلیسی شون خوب بود ولی به طرز چندش آوری از حضور دختر در کنارشون خوشحال بودن!!!

کم کم حرفاشون شکل آزار دهنده ای گرفت، و مجبور شدم گوشی رو گوشم بزارم تا هر چی مونیتور نشون میداد ببینم و بشنوم. اتفاقا یه برنامه ی خوب سیرک بود ولی کم کم تماشا کردن اونم برام کسل کننده شد. 

رفتم روی شبکه های رادیو، کاری که سالها نکرده بودم و جالب اینکه یه شبکه ی موسیقی کلاسیک بود. نمیدونم چرا یهو دلم خواست گوش بدم... و در یه لحظه ی ناب یک دل نه صد دل عاشق موسیقی کلاسیک شدم.  


الان این منم که در حال دانلود این سبک موزیکم :)