Now

It's temporarily closed

Best wishes

B.O 

فنومنولوژی

به دنبال چه میگردی؟ 

که حیرانی 

خرد گم کرده ای شاید، 

 نمیدانی

مالیخولیا

دارم سعی میکنم، از نمایش مبتذل دوست داشتن های آدمیزاد، یه قصه ی قابل قبول  بسازم. 

زهی خیال باطل.

در بیابانِ گذشت و جوانمردی

جوانمرد و با گذشت ـ کسی که لااقل همیشه بیشترین تاثیر را داشته ـ کسی است که قادر به داشتن بدترین تشنگی انتقام است که امکان ارضائ فوری آن را می بیند و در عین حال جام این لذت را در خیال تا آخرین قطره سر می کشد و این کار را چنان کامل و با شدت و حدت انجام می دهد که گویی بلافاصله پس از کامجویی ناگهانی انزجار وصف ناپذیر بر او مستولی می گردد. در این صورت  او "از خود فراتر می رود"و دشمن خود را می بخشد... 

در گذشت و بزرگواری،نوعی خودخواهی وجود دارد که شدت آن برابر با خودخواهی نهفته در انتقام است و تنها کیفیت آن متفاوت است. 


حکمت شادان

mask

آنچه مردمی است و خواهد بود، نقاب است!

انتقام چینی

به کسی که توان و نه اراده ی انتقام گرفتن دارد چه زن و چه مرد به دیده ی حقارت می نگریم. اگر فکر کنیم که زنی نمیتواند به هنگام ضرورت از خنجر علیه ما استفاده کند(از هر نوع خنجری)، آیا ما را در چنگال خود گرفتار می کند؟ اما به جای اینکه از خنجرش علیه ما استفاده کند می تواند در مقابل خود استفاده کند. کاری که در برخی موارد عاطفی ترین نوع انتقام است.

Alzheimer

آلزایمر یعنی که بری کلی چونه بزنی و ساعت ایروبیکت رو تو سیستم خیلی خیلی پیچیده ی ورزشگاه عوض کنی و روز بعد یادت بره این کارو کردی وبه همون ساعت قبلی بری. 

تازه وقتی با عجله به سالن برسی در مقابل نگاهای متعجب همه مربی بهت بگه بلیزت رو پشت و رو پوشیدی. 

نگران خودم هستم

swamp

خواب دیدم تو یه باتلاق گیر افتادم. 

نرده هایی اطراف باتلاق بود و فکر میکردم با کمکشون میتونم از کنار باتلاق رد بشم. ولی به محض اینکه دست به نرده ها میزدم مثه کره آب میشدن و به داخل باتلاق کشیده میشدن. 

یه چادر سیاه سرم بود ، اولین چیزی که به ذهنم رسید که چادر رو توی باتلاق بندازم، و این از نجات پیدا کردن خودم خوشایندتر به نظرم میرسید. 

مردم اطرافم بودن ولی کسی اهمیت نمیداد.  

ته دلم ترسی نداشتم. 

40

امشب میخوان برام تولد بگیرن. هرچند مثه هر سال تکراریه ولی واسه این همه احساسی که برام میزارن خوشحالم. 

خودم هم واسه خودم کادو خریدم.

Cafissimo

*زخم شست دستم ،تقریبا خوب شده، بعد از گذشت ۱۶ روز 

*این روزا در تهران به شکل معجزه آسایی زنده ایم 


  

*یکی از همسایگان، یه خانواده ی 4 نفری هستن که 4  تا ماشین دارن. اینو واسه این گفتم که به نوبه ی خودم دارم مشکل دود تهران رو  ریشه یابی میکنم 



Schließlich kaufte ich mir eine Tchibo Cafissimo.

Dies ist ein Geburtstagsgeschenk. Rote ist die schönste.  

قدیس نقاب دار

تو خود را پشت کسوت روح و زیرکی شیطان پنهان میکنی تا سعادت تو ما را زجر ندهد! 

اما این کار بیهوده است، چون تقدس از اعماق نگاهت می درخشد. 

-نیچه

Potential

هر دختر بچه، بالقوه، زنی یائسه است.   


dämlich

نیچه ی عزیز 

خدایی نیست که مارو از دست حماقت و احمقها نجات بده

Greg Wise

کینه

یه قراری با خودم گذاشتم 

اگر انگشتم تا روز جمعه کامل خوب شد، کینه ای از کسی نخواهم داشت 

تورو به خیر و ما رو به سلامت 

دیوانه

من از هیچ مکتبی پیروی نمیکنم، از هیچ استادی چاپلوسی نمیکنم...دیوانه ای هستم که قایقم را خود، هدایت می کنم.

پوچ

منتظر ، شب و روز نشسته. 

تا ثانیه ای، من بیاید 

و ثانیه ها میگذرند 


راحت

حوصلمون سر رفت واسه این دنیای تکراری

زخم

زخم دستم داره ، مشکوک میشه. نزدیک به یه هفته هست که خوب نشده. نکنه یه مرض بد دارم.  

بد نیست شاید باعث خیر بشه و با همین زخم بمیرم 

نیستی

هر شب دارم همین جوری با تنهایی سر میکنم

پروانه شو پروانه شو

این کلیپ رو بارها و بارها دیدم،

 پوزیشن پا و دستِ شنای پروانه از زیر آب ، حجم ۱۳.۶mb . 

لینک   


home

The end

بالاخره دیشب مُردم .  

صبح که بیدار شدم ; صبحانه خوردم و درست قبل از آخرین لقمه فکر کردم ناهار چی درست کنم؟ خونه رو جمع و جور کردم، ظرفای شسته رو سر جاش گذاشتم. بدم هم نمیومد برم تو هوای بارونی یه قدمی بزنم ولی وقت نداشتم باید به چنتا کار میرسیدم. 

هیچی عوض نشده،فقط فکر کنم زنده نیستم.