مادر

این دیگه آخر ستمه که آدم نتونه مادرش رو ببینه 

................. ................ .............. ................. .............. .............


پ.ن 

مادر ۱۵ سال پیش در یک روز پاییزی ، آن قدر جان نداشت که مُرد. 

انسداد

انگار خونه دیوونه شده 

لوله ی آب گرم ترکید 

فیوز برق هی میپره 

پکیج روزی ۱۰ بار باید ریست بشه 

سقف ترک خورده 

  

چی بگم؟ 

بگو که مردیم و ایستادیم... 

پازولینی

به نامه ات جواب ندادم، به مردی که همیشه به خاطر بیرون آمدن از شکم یک زن درد کشیده  و برای "مرد زاده شدن" بر ناامیدی هایش می گرید چه میتوان گفت؟ 

تو آن نامه را خطاب به مرگی که  همیشه چشم انتظارش بودی نوشتی تا خشمت را از بیرون آمدن از یک شکم باد کرده و وصل بودن به بند نافی که در خون غوطه میخورد کم رنگ کنی. 


-رمان یک مرد 

وریانا فالاچی 

-ترجمه: گلرویی

من و سایه

فقط با سایه ی خودم میتوانم حرف بزنم، اوست که مرا وادار به حرف زدن میکند، فقط او میتواند مرا بشناسد، او حتما میفهمد...میخواهم عصاره ـ نه شراب تلخ زندگی خودم را چکه چکه در گلوی خشک سایه ام چکانیده و به او بگویم: 

"این زندگی من است " 


-هدایت

چرا؟

دلم برای خودم میسوزه  

اصلا مهم نیست 

چرا 


دوزخ

آتش دوزخ باشد 

شراب باشد 

تو کنارمن باشی  

و شیطانی که گولمان بزند...

شب که شد  

از بام جهنم خودمان

بهشت دیگران را میبینیم 

-نیکی فیروزکوهی

آرگو

حالا تا یه ماه باید مراسم اسکار گرفتن بن افلاک رو تو هر کانالی ببینیم  

گویی بهتر از بن افلاک نبود که یه فیلم ضد ایرانی بسازه!

تناسخ

این مدت که نبودم کلی خواب دیدم  

خواب دیدم تو یه غار تاریک و سرد زندگی میکردم .توی غار هیچ امکاناتی نبود ، روی زمین خشک و خالی میخوابیدم، انگار خیلی انسان نخستین بودم. 

نمیدونم با چه انگیزه ای رفتم بیرون از غار یه مرد شکار کردم و کشون کشون آوردمش تو غار و بهش حمله کردم  

اونم از خودش دفاع میکرد در همین گیرو دار در یه لحظه برگشتم به هوشیاری زمان حال و با خودم گفتم این  کار به دور از تمدن یعنی چه؟ 

همین مکث و فکر کردن، باعث فرصتی شد که اون یکی انسان نخستین فرار کنه.  

از غار بیرون اومدم، رو به روم یه صف طولانی از آدم دیدم که میخواستن سوار کشتی بشن! منم رفتم تو صف و سوار کشتی شدم و دل به دریا زدم...  

پنجره

  دلم خوشه به یه پنجره .  

پنجره ای که رو به دریا باز میشه. 

 طبقه ی بیستم بود و من از اون بالا به یه نفر که پایین بود نگاه میکردم.  

یه نفر که دوستش داشتم. 

 

الان دقیقا میرم همونجا فقط نمیدونم اون یه نفر کی بود؟  

یعنی کی میتونه باشه؟